والااااااا....

چند مرد در رختکن يک باشگاه ورزشى مشغول لباس پوشيدن بودند که تلفن یکیشون که روى نيمکت بود زنگ زد.
مرده گوشى را برداشت، دکمه صداى بلند آن را فعّال کرد و شروع به حرف زدن کرد. توجه بقيه هم به مکالمه تلفنى او جلب شد.
مرد: سلام
زن: عزيزم، منم. تو هنوز توى باشگاهى؟
مرد: آره
زن: من الان توى مرکز خريد هستم. اينجا يک مغازه، پالتو پوست خيلى قشنگى داره
که قيمتش سه ميليون تومنه. از نظر تو اشکالى نداره بخرم؟
مرد: چه اشکالى داره؟ اگه خوشت اومده بخر.
زن: ضمناً از جلوى يک ماشين فروشى رد شدم. يک بنز2007 خيلى خوشگل گذاشته بود پشت ويترين.
مرد: چند بود؟
زن: 45 ميليون تومن
مرد: باشه، بخرش. فقط مطمئن شو که دست اول باشه
زن: عالى شد! آخرين چيز هم اين که اون خونهاى که پارسال ديديم يادته؟ صاحبش
حالا راضى شده نهصدو پنجاه ميليون تومن بفروشدش.
مرد: بهش بگو نهصد ميليون. فکر کنم قبول کنه. ولى اگه هيچ جورى قبول نکرد.پنجاه ميليون اضافهش را هم بده.خونه خيلى خوبيه.
زن: باشه. خيلى ممنون. دوستت دارم عزيزم. مىبينمت.
مرد: خداحافظ! مواظب خودت باش.
مرد تلفن را قطع کرد. بقيه مردها در رختکن باشگاه هاج و واج به او نگاه مىکردند و دهنشان باز مونده بود.
مردى که تلفن را جواب داده بود لبخندى زد و پرسيد:
اين تلفن موبايل مال کى بود؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شعر "دختری دلش شکست"
رفت و هرچه پنجره
رو به نور بود بست
رفت و هرچه داشت
یعنی آن دل شکسته را
توی کیسه ی زباله ریخت
پشت در گذاشت
صبح روز بعد
رفتگر
لای خاکروبه ها یک دل شکسته دید
ناگهان
توی سینه اش پرنده ای تپید
چیزی از کنار چشم های خسته اش
قطره قطره بی صدا چکید
رفتگر برای کفتر دلش
آب و دانه برد
رفت و تکه های آن دل شکسته را به
خانه برد
سال ها ست
توی این محله با طلوع آفتاب
پشت هر دری
یک گل شقایق است
چون که مرد رفتگر
سال ها ست
عاشق است
از کتاب "چای با طعم خدا"

ازدواج های اینترنتی و سایتهای همسریابی

ازدواج های اینترنتی و سایتهای همسریابی در حال تبدیل شدن به مشکلی بزرگ برای خانواده ها و فرزندان دلبند آنها در فضای مجازی هستند. این گونه فعالیتها موقعیتی سوء، برای انجام انواع کلاهبرداریها، مزاحمتها و هتک حرمت و حیثیت هموطنان از طریق فریب و دسترسی به اطلاعات شخصی و خانوادگی آنان و نقض حریم خصوصی افراد بویژه بانوان فراهم میسازد.
دلتنگتم

دلتنگتم مهدی جان
جنگجوی درون
یکی از اهدافی که در زندگی به دنبال آن هستم این است که به انسان ها یاد آوری کنم که درون
من و شما ،در نهاد فرد فرد ما ،نیرویی خفته را بیدار کنیم ورویاهایمان را دوباره به زندگی
دعوت کنیم .می توانیم این کار را همین امروز واکنون انجام دهیم.
مثبت اندیشی یک شروع عالی است .به جای آنکه تنها به این فکر کنید چه چیز در زندگی شما
نادرست ،غیر منطقی و غلط بوده،به راه حل ها بیندیشید واندیشه ی خود را روی آنها متمرکز
کنید. اما برای اینکه بتوانید اهرم زندگی خودرا به دست بگیرید،مثبت اندیشی به تنهایی کافی
نیست. شما علاوه بر آن به راه کارهای مناسب ویک برنامه قدم به قدم وبسیار دقیق نیاز دارید،تا
به کمک آن ها شیوه ی تفکر تصور واحساسی که از خود دارید،کارها وحتی تک تک روزهای
زندگی خودرا تغییر دهید.
هم اکنون به این باور برسید وایمان داشته باشید که این تغییر امکان پذیر است.ودر اعمال این
تغییرات گذشته ی شما هیچ نقشی ندارد. وهر آنچه در گذشته غیر ممکن به نظر می رسید،تحقق
آن امروز تنها به نحوه ی عملکرد شما بستگی داردهر آنچه اکنون انجام می دهید آینده ی شما را
رقم می زند.و اکنون ،ازهمین امروز باید دوست خوبی برای خود باشید.
به جای آنکه به جهت پیشا مدهای گذشته خود را عذاب دهید وبه مشکلات فکر کنید،سریعا به راه
حل ها بیندیشید وبر آنها متمرکز شوید.
برای سفر آماده اید؟
پس سفرمان را آغاز می کنیم، آگاهانه در شیوه ی زیست ورفتارمان تغییر ایجاد می کنیم.
ستاره ی چشمک زن
اگر اشک ها نمی بود داغ ها.... سرزمین وداع را می سوزاند.
کسی را که خیلی دوستش داری همیشه زودتر از دست میدهی!
پیش از آنکه خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد.
هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی،هنوز همه ی لبخند هایت را به او نشان نداده
بودی،همیشه اینگونه بوده است،کسی را که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود.
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم : پراز لحظه های سیاه ،لحظه های داغ وپرالتهاب بی قراری
،دلتنگی ،افسردگی، خاموشی سکوت،اشک ، سوختن ،چیزی نیافتم.
دلم به درد می آید،وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم،کاش میشدسرنوشت رابا آن روزههای
شیرین عجین کرد!
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است!!
من از قصه ی زندگیم نمی ترسم،من از بی تو بودن وبه یاد تو زیستن وتنها از خاطرات گذشته
تغذیه کردن می ترسم.
زندگیم در اوج جوانی بین شب ونورهایی است که باید بهترین سال های زندگیم باشد. چنان به هم
گره خورده است که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود.
ای کاش می توانستم از دستت فرار کنم!!
به چه زبونی بهت بگم ازت بدم میاد تورو خدا دیگه دنبالم نیا.
دلم هوس لحظه ی معراج روحم را کرده است،دست تو ،سایه ی تو همیشه برسرآدم ها قدرت
نمایان می کند،دلم دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم وبا تمام اشک هایم بگویم:
ازت متنفرم سرنوشت شوم من.
نویسنده: نغمه(ستاره ی آرزوهای من)
عشق هیجان
مصاحبه با خانم زهره وطن خواه

خانم زهره وطن خواه يكي از جوانان با استعداد اتومبيلراني كشور با وجود اينكه
اتومبيلراني براي بانوان هنوز بصورت حرفه اي اجرا نمي شود ، اما سركار خانم
زهره وطن خواه قهرماني از پيش ثبت شده است
خلاصه
فعاليتهاي سركار خانم زهره وطن خواه
از
سال 1381 با مسابقات اتومبيلراني آشنا شدم. در خرداد ماه همان سال در رالي
تهران – شمال با نام جنگل 2 بعنوان راننده شركت نمودم
در 14 تيرماه در اولين دوره مسابقات اسلالوم بانوان كشور قهرمان شدم.در
شهريور ماه در اولين دوره رالي مخصوص بانوان بعنوان راننده و به نقشه
خواني خانم ليلا قاسملو بعنوان قهرماني دست يافتيم.
در
رالي دماوند سبلان كه بمدت 3 روز از تهران تا دماوند برگزار شد ، بعنوان
دومي رده بندي بانوان دست پيدا كرديم.
در
مسابقات نمايشگاه خودرو در كيش در مسابقات اسلالوم قهرمان و در
مسابقات كارتينگ بعنوان نائب قهرماني دست پيدا كرديم.همچنين درمراسمي
كه در اسفند ماه 1381 در هتل المپيك برگزار شد، بعنوان دومين بانوي راننده
ايران دست پيدا كردم.
در
مهر ماه در رالي نيروي انتظامي با نام صحيح برانيم ، از تهران تا شمال
بعنوان نقشه خوان شركت كردم.














کافی نت بهشت در کتابخانه آیت الله قزوینی (ره)