من راز سرخي گونه دختر همسايه را نفهميدم ....

 
من در سراي غمبار بي کسي مانده ام ....

 
مرا ياري انکار هيچ جرمي نيست ....

 
من در غبار سنگين شهر آلوده شدم ....

 
من سنگ بزرگي برداشتم و نزدم ....

 
من دل در گرو عشقي نارس نهادم .....

 
من سرباز بي سلاح دفاع از اخلاق شدم ...

 
من در پيچهاي تند زندگي کم آوردم ....

 
من ديروز مردم ....

 
من فردا را به تو هديه مي کنم ....

 
من براي شادکاميت دعا مي کنم ....

 
من تنها براي خدا قيام کردم ...

 
من که صدايت نکرده بودم ....

 
من که براي تنهايي تو حرفي نزدم ....

 
من درکنارکدامين دشمن جاني توعکس يادگاري گرفتم....

 
من در انديشه ترک تو نبودم ....

 
من براي دنياي تو دنيايم را دادم ....

 
من ديروز تنهاماندم و نيامدي ....

 
من در هيچ رقصي آواز نخواندم .....

 
من در هيچ جمعي فرياد نزدم ....

 
من با دختر همسايه حرفي نزدم ....

 
من سرکلاس درس دانشگاه همکلاسي ام راشکارنکردم....

 
من به نامحرم دست نزدم ....

 
من سراسر عمرم را مردم....

 
من شيشه تنهايي ام نشکسته سالمه ....


من در همه زندگي سکوت را فهميدم ولي فريادش زدم....

 
من درک نشدم اما جهان را مي فهمم ....

 
من در يک کلام پنهاني نهفته ام ....

 
من بيداد دادهاي غريبه ام....

 
من عشق را دوست دارم  ...

 
من در سکوتي مبهم زاده شدم ....

 
من در گهواره ديگري بزرگ شدم....

 
من به جاي شير مادر شير خشک خورده ام....

 
من دل شکسته مادرم را نشکستم....

 
من روزهاي غم انگيز دريا را مي فهمم ....

 
من غم را تجربه کرده ام ....

 
من همه خوبيهاي غم را مي فهممم....

 
من درد غم دارم ....


مادرم اين جمله را مي فهمد .....
 

من روزهاي زمان را تلخ خريده ام ....


من تو و او را خوب فکر مي کنم ....

 
من گناه پاک دختر معصوم وطنم را نديده ام ....

 
وپسر بي سرپناه ديارم را دوست دارم....


من به اضداد باور دارم....

 
ساکنان شهر من همه خوبند و بد مي بينند .....

 
مرا به دياري ديگر احتياج افتاده .....

 
درسم را کنار مي گذارم و به سکوت مي روم .....

 
اما کي نمي دانم ....

 
ولي من تا آمدن فردا روزي خواهم رفت ....من ............

 
حرمت نگه داريد اي اهالي قبيله نمي دانم ها ....


اي آدمک هاي غرق در جهالت خويش .....

 
اي بي خبران از تنهايي من و دوست ديروزم ....

 
اي دارندگان آسمان خراشهاي سرمايه ....

 
اي مروجان اسلام تنهايي و خشم ...

 
اي ره گمکردگان ....

 
اي دين به دنيا فروختگان ....

 
اي بر مدار ظلم و جهالت رها شده گان .....

 
اي شما که من و دوستم را نمي بينيد ....


و او دوستش را ...

 
و بچه هاي غريب سلامت را ....

 
وکودکان خشم جهالت را ....

 
و پرندگان مهاجر را.....

 
به مجسمه سکوت نچسبيد ....

 
خوبي را واسطه نکنيد .....

 
خود باشيد نه خدا.....

 
بنده باشيد نه خالق....

 
گناه خود را خود بپذيريد ....

 
مرد باشيد ومرد باشيد و مردو.....حرمت نگه داريد .....!!!




برگرفته از وبلاگ زیبای درسکوت انسانیت